کتاب اتیسم معمای زمان ما

 

همراهان گرامی وبسایت کاردرمانی

کتاب اتیسم معمای زمان ما تالیف اینجانب سید میثم نظام الدینی توسط انتشارات ستایش هستی به چاپ رسیده است. علاقمندان می توانند برای تهیه کتاب در روزهای غیر تعطیل با شمار ۲۲۲۲۳۵۶۶-۰۲۱ تماس حاصل فرمایند تا کتاب را بوسیله پست یا پیک در هر کجای ایران تحویل بگیرند. همچنین علاقمندان میتوانند کتاب را از وبسایت www.mohsenibook.com بصورت آنلاین سفارش دهند.

photo_2017-11-24_13-07-49

میثم نظام الدینی

مدیر سایت/ کارشناس ارشد کاردرمانی

More Posts

ارسال شده در اوتیسم | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

یکپارچگی حسی (قسمت سوم)

رشد یکپارچگی حسی و عملکردهای دوران کودکی

آیرز باور داشت که هفت سال اول زندگی، موعد رشد سریع یکپارچگی حسی است. زمانی که سیستم عصبی مرکزی بتواند اطلاعات حسی و پاسخ های تطابقی پیچیده را سازماندهی کند، رشد یکپارچگی حسی اتفاق افتاده است.

دوره بارداری

اولین واکنش های شناخته شده به محرکهای حسی تقریبا در هفته پنجم بارداری ثبت شده است. این واکنشهای ابتدایی در رابطه با حس لامسه است. این واکنشها مرتبط با رفلکسهای اجتنابی و حفاظتی است. اولین واکنش ها به حس تعادل در حدود هفته نهم بعد از بارداری دیده می شود. بسیاری از رفلکسهایی که پس از تولد در کودک وجود دارند، در داخل رحم مادر شکل می گیرند اما محیط می تواند بر کیفیت رشد یکپارچگی حسی تاثیر بگذارد. تحقیقات نشان داده در میمونهایی که دوران حاملگی پر استرس داشته اند، فرزندانشان به محرکات تعادلی واکنش ضعیف نشان دادند.

دوره نوزادی

حس لامسه، بویایی و حرکت برای نوزاد بسیار مهم هستند و بوسیله آنها با نگه دارندگان خود ارتباط برقرار می­کنند. خصوصا حس لامسه در برقراری ارتباط و پیوستگی اولیه با مراقبان و احساس امنیت در نوزاد نقش مهمی دارد. بصورت کلی حس لامسه در زندگی عاطفی انسانها نقش مهمی دارد چرا که بصورت مستقیم در ارتباط فیزیکی با دیگران درگیر می شود. حس عمقی نیز نقش مهمی در برقراری ارتباط مادر و کودک دارد. این دو حس مهم، یعنی حس لامسه و حس عمقی، منجر به رشد تصویر بدنی در کودک می گردد.

حس تعادل در هنگام تولد بصورت کاملا عملکردی وجود دارد و در آینده عملکردهای مرتبط با حس بینایی و حس عمقی با آن یکپارچه می گردد. در میان تمام سیستم های حسی، حس تعادل زودتر از همه بالغ می شود. از جمله کاربردهای بارز این حس در دوران نوزادی، استفاده والدین از گهواره برای آرام سازی کودک است. تجربیاتی که حس تعادل را فعال می کنند، تاثیرات یکپارچه کننده دیگری نیز بر سایر سیستم های حسی کودک دارند.  بصورت اولیه تحریکات تعادلی در ماه های اولیه تولد سبب بهبود تعقیب بینایی و متعادل نمودن سطح هوشیاری و برانگیختگی کودک می شود.

در نوزادان سیستم بینایی و شنوایی بصورت نارس وجود دارد و کودک محرکهای بینایی را بصورت سیاه و سفید می­بیند. کودک در ماه های اولیه تولد تنها تا فاصله ده اینچی خود را می تواند ببیند. البته این وضعیت در طول ماه های بعدی به سرعت بهتر می شود. توانایی تطابق با محرکهای حسی جدید نیز یکی از جنبه های مهم رشد یکپارچگی حسی است که در دوره نوزادی پایه گذاری شده و با افزایش سن توسعه می یابد.

شش ماه اول زندگی

در سن چهار تا شش ماهگی در سازماندهی رفتار کودک تغییرات بزرگی دیده می شود. سیستم های حسی کودک به حدی بالغ شده اند که کودک آگاهی بیشتری نسبت به خودش پیدا کرده و و به جهان پیرامون علاقمند شده است. همچنین رشد ارتباط میان سه سیستم تعادلی- حس عمقی- بینایی به حدی رسیده است که کودک کنترل تنه را آغاز نموده است. تا سن ۶ ماهگی کودک اکثر زمان خود را در حالت خوابیده به شکم صرف میکند و صاف کردن عضلات تنه و بالا آوردن سر در این وضعیت را تمرین می نماید. همچنین کودک در ماه ششم تولد توانایی نشستن را پیدا می کند و در صورت افتادن، دست خود را حائل می کند. این واکنش نشان دهنده رسش بخش خاصی از سیستم تعادلی به نام lateral vestibulospinal tract می باشد.

کنترل سر و گردن در سن ۶ ماهگی پایه مناسبی برای رشد حرکات عضلات چشم فراهم می کند. این منجر به افزایش یکپارچگی سه سیستم تعادلی، بینایی و حس عمقی میشود. رشد حرکات دست نیز در این زمان مشهود است و کودک از از حس لامسه و عمقی خود برای گرفتن اشیاء استفاده می کند. در این زمان دو حس بینایی و لامسه با یکدیگر یکپارچه می گردند چرا که نوزاد با گرفتن اشیاء آنرا به جلوی صورت خود می آورد و تکان می دهد. بازی در خط وسط بدن نیز تاثیر عمیقی بر مهارتهای هماهنگی چشم و دست در آینده دارد و یکپارچگی حس دو طرف بدن را منجر می شود.

شش ماه دوم زندگی

تغییرات بزرگ دیگری در شش ماه دوم رخ میدهند که مهمترین آنها توانایی تحرک در کودک است. توانایی جابجایی در کودک، به هر نحو، چه بوسیله راه رفتن و چه بوسیله خزیدن و… همه نتیجه یکپارچگی پیچیده میان حس های تعادل، بینایی و حس پیکری هستند. هرچه کودک تحرک بیشتری داشته باشد، ادراک بهتری نسبت به وضعیت و تصویر بدن و محیطی که در آن قرار دارد رخ می دهد. در ۶ ماه دوم حس لامسه توسعه بیشتری پیدا می کند و این نقش مهمی در رشد مهارتهای دست کودک دارد. همچنین رشد حس عمقی نیز در بهبود مهارتهای دست نقش مهمی دارد که در این سن به سرعت رشد می کند. در مجموع با رشد این دو حس مهم، توانایی سطح بالاتری به نام توانایی برنامه ریزی حرکت توسعه می یابد. همچنین در این سن توانایی شناخت خط وسط بدن در کودک توسعه بیشتری پیدا می کند.

در طول سال اول زندگی، پردازش شنیداری نقش مهمی در آگاهی محیطی کودک، خصوصا آگاهی اجتماعی دارد. اطلاعات شنیداری با حس لامسه و حس عمقی در داخل دهان و اطراف آن یکپارچه می گردد. دیگر نکته مهمی که در پایان سال اول زندگی  باید به آن اشاره کرد این است که کودک در پایان سال اول توانایی غذا خوردن بصورت مستقل را نشان میدهد. البته در این سن هنوز کودک برنامه ریزی حرکتی لازم برای استفاده از قاشق را ندارد.

میثم نظام الدینی

مدیر سایت/ کارشناس ارشد کاردرمانی

More Posts

ارسال شده در اوتیسم | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

یکپارچگی حسی (قسمت دوم)

پلاستی سیتی عصبی

زمانی که یک کودک واکنش انطباقی نشان میدهد تغییراتی در سطح ارتباطات عصبی رخ می دهد. به این تغییرات خاصیت پلاستی سیتی عصبی گفته می شود. بنابراین پلاستی سیتی توانایی یک ساختار و قابلیتهای آن برای رشد کردن بصورت مرحله ای از طریق کارهایی که انجام میدهد، میباشد. در منابع عصب شناسی تاکید شده است که زمانیکه سیستم عصبی اجازه جستجو در محیط مورد علاقه اش را داشته باشد افزایش چشمگیری در شاخه های دندریتی، ارتباطات عصبی و کارایی آنها و سایز مغز اتفاق می افتد که این تغییرات در افراد جوان بسیار چشمگیر است. البته خاصیت پلاستی سیتی در تمامی طول زندگی وجود دارد. باید توجه کرد که صرفا قرار گرفتن در معرض تحریکات حسی و دریافت این تحریکات بصورت غیر فعال منجر به تغییر در سیستم عصبی نمی شود بلکه پاسخ های تطابقی کودک است که خاصیت نروپلاستیک سیستم عصبی را فعال می نماید.

سازماندهی سیستم عصبی مرکزی

آیرز در مورد سیستم عصبی مرکزی انسان دیدگاهی سلسله مراتبی داشت. او بوسیله این دیدگاه سعی کرد تا عملکرد سیستم عصبی و وظایف آنرا توضیح دهد. در این دیدگاه نخاع در پایین ترین سطح و نیمکره های مغزی در بالاترین سطح قرار دارند. بنا بر این دیدگاه کورتکس مغز در بالاترین قسمت سلسله مراتب قرار دارد و برای دریافت اطلاعات حسی بسیار تخصصی شده است و بر سطوح پایین تر سیستم عصبی اثر مستقیم دارد. بطور مثال کورتکس ممکن است به سطوح پایین تر فرمان بدهد که یک محرک خاص را نادیده بگیرند.

این توانایی مهاری کورتکس مغز یک توانایی مهم است که منجر می شود مغز عملکرد سطح بالایی داشته باشد. سطوح پایین تر سیستم عصبی دارای عملکردهای اولیه و کمتر تخصص یافته است. یکی از مهم ترین مسئولیت های سطوح پایین تر سیستم عصبی فیلتر کردن و  اصلاح اطلاعات حسی پیش از ارسال آنها به کورتکس است. بنابراین کورتکس جهت دریافت اطلاعات حسی مناسب و آنالیز این اطلاعات برای استفاده و برنامه ریزی کردن کارها به سطوح پایین تر وابسته است.آیرز باور داشت که جنبه های مهم یکپارچگی حسی در سطوح پایین سیستم عصبی خصوصا ساقه مغز و تالاموس قرار دارد. بیشتر پردازش سیستم عصبی مرکزی از حس تعادل ، در ساقه مغز اتفاق می افتد و بیشتر اطلاعات حس پیکری نیز در تالاموس پردازش می شود.

یکی دیگر از اصولی که آیرز به درستی مورد تاکید قرار داد، رشد مرحله ای سیستم عصبی است که از پایین به بالا انجام می شود. یعنی نخاع و ساقه مغز زودتر از کورتکس رشد می نماید. این رویکرد سلسله مراتبی آیرز را به این سو هدایت کرد تا نتیجه بگیرد که سیستم های حس پیکری و تعادلی اولیه در کودکان نقش مهمی دارد. او نتیجه گرفت که اصلاح عملکردهای اولیه مثل کنترل حالت بدن، تعادل و ادراک لمسی پایه حسی- حرکتی مناسبی برای عملکردهای سطح بالاتر مثل عملکردهای درسی، رفتاری، خود تنظیمی و مهارتهای حرکتی پیچیده فراهم می آورد. مطابق با دیدگاه آیرز، دیدگاههای مختلف دیگری نیز وجود دارد که در طی سالها بر توجیه فرضیه های یکپارچگی حسی تاثیر گذاشته است.

میثم نظام الدینی

مدیر سایت/ کارشناس ارشد کاردرمانی

More Posts

ارسال شده در اوتیسم | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

یکپارچگی حسی (قسمت اول)

واژه یکپارچگی حسی معنی ویژه ای برای کاردرمانگران دارد. این واژه برای اشاره به روش خاصی که سیستم عصبی مرکزی برای سازماندهی اطلاعات حسی، جهت رفتارهای عملکردی بکار میبرد استفاده می شود.

تئوری یکپارچگی حسی توسط جین آیرز ارائه گردید. آیرز این ایده را برای مطالعه رفتار کودکانی که دچار مشکلات یادگیری بودند مطرح نمود و سپس آن را بسط و گسترش داد. تمرکز اولیه جین آیرز بر پردازش حسی خصوصا در حس هایی مثل تعادل، لامسه و حس عمقی بود. در تئوری یکپارچگی حسی بر این سه حس تاکید ویژه ای می شود چرا که این حس ها جزء اولین حسهای کودک هستند و هنگام تعامل کودک با محیط در دوران نوزادی اولیه، کودک از این حسها به وفور استفاده می نماید. در تئوری یکپارچگی حسی به این حس ها “حس های پروگزیمال” گفته می شود.

حس های دیگری همچون بینایی و شنوایی نیز مهم هستند اما این حس ها که اصطلاحا به آنها “حس های دیستال” گفته میشود تا زمان تکامل نسبی سیستم عصبی و رسش کامل نوزاد کمتر از حسهای پروگزیمال که در بالا گفته شد ، توسط کودک مورد استفاده قرار می گیرند. فرضیه اساسی آیرز این بود که عملکرد مغز فاکتور مهمی در رفتار انسان است. تعریف آیرز از یکپارچگی حسی این است : سازماندهی حس ها برای استفاده.

نقش محرکهای حسی در رشد و عملکرد مغز

محرکهای حسی برای عملکرد درست مغز لازم و ضروری اند. مغز بگونه ای طراحی شده که محرکهای حسی را بصورت مداوم بگیرد و اگر از این محرکها محروم شود عملکرد آن مختل می شود. در حقیقت محرکهای حسی برای مغز ما مانند غذا هستند. اگر محرکهای حسی مناسب در دوره های مهم رشد برای مغز فراهم نباشند این امر منجر به ایجاد مشکل در مغز، اختلالات شناختی، رفتاری و هیجانی می گردد.

همان­گونه که کمبود محرکهای حسی بر مغز تاثیر میگذارد، رسیدن اطلاعات و تحریکات حسی بیش از حد نیز بر عملکرد مغز تاثیر منفی دارد و توانایی فرد را برای تطابق و کاهش استرس تحت تاثیر قرار می دهد. برای داشتن بهترین تاثیر بر رشد، یادگیری و رفتار، محرکهای حسی باید بصورتفعال توسط کودک سازماندهی و استفاده شوند و با کمک این محرکها کودک به محیط پاسخ دهد.

پاسخ تطابقی

کودک تنها محرکهای حسی را جذب نمی کند بلکه این محرکها را انتخاب کرده، آنها را سازماندهی می کند و با استفاده از آنها به اهداف عملکردی مورد نظر خود می­رسد. این فرآیند یکپارچگی حسی نام دارد. زمانی که این فرآیند خوب انجام ­شود کودک یک رفتار هدفمند و موفق را در محیط نشان می­دهد که به آن پاسخ تطابقی می­گویند. پاسخ تطابقی نیروی عظیمی است که مسیر رشد را هدایت می­کند.

زمانی که کودکی یک پاسخ تطابقی پیچیده را نشان می دهد که نسبت به پاسخ های قبلی او بهتر و پیچیده تر است، مغز سازماندهی بهتری پیدا می­کند و توانایی آن برای یکپارچگی حسی رشد می­کند. بنابراین یکپارچگی حسی منجر به پاسخ های تطابقی می شود و از طرفی پاسخ های تطابقی نیز منجر به یکپارچگی حسی می­گردد.

برای ساخت پاسخ های تطابقی در کودک، باید در نظر گرفت که او یک جزء فعال در این فرآیند است و نه صرفا یک دریافت کننده غیر فعال. در همه کودکان یک تمایل درونی (inner drive) برای رشد یکپارچگی حسی وجود دارد. این تمایل درونی طبق گفته آیرز وابسته به سیستم لیمبیک یا همان سیستم هیجانی کودک است. بنابراین آیرز فعالیتهای درمانی را به نحوی طراحی می نمود که کودک مشتاقانه در آن شرکت کند.

میثم نظام الدینی

مدیر سایت/ کارشناس ارشد کاردرمانی

More Posts

ارسال شده در اوتیسم | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

کودک من همه چیز را میجود. چه کار باید بکنم؟

 

برای کودکان با نیازهای حسی و یا اتیسم داده های حس دهانی میتواند نقش مهمی داشته باشد. جویدن و به دهان بردن چیزها و وسایل (خصوصا هنگام استرس و اضطراب) به آنها کمک میکنند تا آرام شوند، خود را تنظیم کنند و تمرکز نمایند. برخی کودکان با افزایش سن این کار را ترک می کنند اما برخی ممکن است این کار را تا دوران بزرگسالی ادامه دهند. در این مقاله راهکارهایی برای این مشکل و علتهای آن ارائه می دهیم.

آنها را مجبور نکنید این کار را ترک کنند

آنها نمیخواهند این کار را انجام بدهند ولی آنها نیاز حسی به جویدن دارند. این که به آنها بگویید این کار را ترک کنند مشکلی را حل نمی کند. تصور کنید در یک موقعیت استرس آور قرار گرفته اید و برای آرام شدن شروع به کشیدن نفس عمیق می کنید، در همان حال شخصی پیدا می شود که به شما میگوید این کار را نکنید. به همین صورت جویدن هم یک مکانیسم تطابقی است. یک حرکت تکراری که کمک می کند فرد استرس خود را کم کند و  خود را سازماندهی نماید. بدن کودک به او می گوید که آنها نیاز به داده های حس عمقی دارند و آنها از این دستور اطاعت مینمایند. جویدن آیتم های غیر خوراکی معمولا جنبه حسی دارد. بنابراین شما باید به آنها کمک کنید تا راه حل جایگزینی را بیابند.

وسیله امنی برای جویدن در اختیار آنها قرار دهید

استفاده از وسیله ای مثل دندانی کمک میکند که شما به هدف خود برسید. از طرفی کودک را تحت فشار قرار نمی دهید و از طرفی راهی برای برآورده نمودن نیاز حسی اش فراهم می کنید. هر زمان که کودک نیاز به جویدن داشت به او این وسیله را بدهید.

علت این کار را کشف کنید

شما باید بفهمید که علت این رفتار چیست؟ باید ببینید که چه زمانی و چگونه این رفتار آغاز می شود. شاید این رفتارها زمانی آغاز میشود که کودک خسته ، ناراحت یا ناامید میگردد. برای کودکان قراردادن اشیاء در دهان، یک مرحله طبیعی در رشد حرکات دهانی است. همچنین برخی کودکان در مرحله دندان درآوردن این کار را انجام میدهند. اما این مراحل گذرا هستند. در این قسمت به برخی از علتهای احتمالی این کار می پردازیم :

  • استرس و اضطراب

بیشترین علت انجام این کار توسط کودکان استرس و یا اضطراب است. داده های حس عمقی روی فک بسیار آرام بخش است. به همین علت بسیاری از افراد هنگام استرس ناخن میجوند. جویدن با سطح اضطراب و مکانیسم برخورد کودک یا آن ارتباط دارد. جویدن به این علت یک راه حل آرامبخش است که :

  1. یک برنامه حرکتی شناخته شده برای کودک است
  2. همیشه چیزی برای جویدن در دسترس کودک قرار دارد
  3. آنها میتوانند چیزی که در دهانشان هست را کنترل نمایند ، برخلاف اتفاقاتی که در محیط درجریان است

  • نیازهای حسی/ کلیشه

جویدن برای کودکان مبتلا به اتیسم یا اختلال پردازش حسی یک مکانیسم آرامبخش است. افراد دارای مشکلات حسی دنیا را بصورت متفاوتی پردازش میکنند و این برای آنها کلافه کننده است. نورها ممکن است درخشان تر باشند، صداها بلندتر بنظر برسند، لمس کردن برای آنها دردناک باشد و… کلیشه همچون رفتارهای خود تحریکی، راهیست که اشخاص مبتلا به مشکلات حسی خودشان را بوسیله آن سازماندهی می کنند و اطلاعات حسی که آنها را بمباران می کنند را مدیریت می نمایند. کلیشه بصورت معمول به هر رفتار تکراری مثل بال بال زدن، تکان خوردن به جلو و عقب، چرخاندن وسایل، تکرار لغات خاص ، جویدن و… گفته می شود.

  • آگاهی بدنی/ حس عمقی

ما دنیای اطراف را از طریق حسهای خودمان پردازش می کنیم. حس عمقی بصورت خلاصه توانایی شناسایی بدنمان در فضا و زمان است. ما اطلاعات این حس را از مفاصل و عضلاتمان دریافت میکنیم. اگر کودکی در پردازش اطلاعات حس عمقی مشکل داشته باشد، مشکلاتی همچون دست و پا چلفتی بودن، کنترل حرکتی ضعیف، زمین خوردن مداوم، بی قراری و عدم توانایی تمرکز و… در او دیده می شود.

این کودکان بصورت خاص نیازمند رژیم حسی از فعالیتهای تنظیم کننده سیستم حسی هستند و تازمانی که میزان مناسبی از تحریکات حس عمقی را دریافت نکنند به جویدن ادامه میدهند.

  • آگاهی دهانی

برخی افراد دچار کم حسی در ناحیه دهان هستند و درمورد این دسته از افراد معمولا گفته میشود که بنظر میرسد در ناحیه دهان هیج حسی ندارند. تصور کنید که در انگشتتان هیچ حسی نداشته باشید. چه می کنید؟! وسایل را سفت تر میگیرید، انگشتتان را به جاهای مختلف میکوبید و به جنسهای مختلف می مالید و…. در مورد افرادی که کم حسی در ناحیه دهان دارند نیز همین امر صادق است و آنها به دنبال فعالیتهایی هستند که بازخورد بیشتری از حسهای دهانیشان بگیرند. در این افراد خوردن غذاهای ترد و دندان قروچه نیز ممکن است دیده شود.

  • تمرکز کردن

آیا تا به حال هنگام امتحان آدامس جویده اید؟ یا هنگام تمرکز کردن خودکا ر یا مدادتان را گاز گرفته اید؟ این کار بخاطر این است که جویدن راه موثری برای تمرکز کردن و خاموش کردن عوامل مزاحم دیگر است، خصوصا زمانی که بصورت یک حرکت تکراری انجام می شود. همچنین برای کودکانی که برنامه ریزی حرکتی ضعیفی دارند، تحریک عضلات فک پایین منجر به احساس ثبات بیشتر می گردد.

  • هرزه خواری

این حالت فقط منحصر به جویدن آیتم های غیر خوراکی هیست بلکه خوردن آنها را هم شامل می شود. در صورتی که کودک چنین مشکلی دارد حتما با پزشک مشورت کنید.

  • دندان درآوردن

عجیب نیست که ببینیم یک کودک ۶ ساله این کار را انجام میدهد چراکه دندانهای آسیا در این سن رشد می کنند. البته این دوره موقتی است و پس از رشد دندانها باید متوقف شود. درد دندان نیز میتواند منجر به بروز چنین مشکلی شود.

  • عادت

بصورت بسیار ساده، کودک ممکن است به این رفتار عادت کرده باشد و یا هرگاه حوصله اش سر میرود به این کار پناه ببرد.

از میان عوامل بالا اگر عامل استرس از همه پررنگ تر است باید سعی کنید تا استرس کودک را پایین بیاورید. حتی ممکن است کودک استرس بالایی نداشته باشد اما موقعیتهای استرس آوری در اطراف او باشد. مثل صداهایی که از نظر ما فاقد اهمیت هستند. افراد دچار مشکلات حسی ممکن است دنیا را بصورت متفاوتی درک کنند.

گرفتن رژیم حسی، انجام ماساژ لثه و گنجاندن غذاهای سفت در برنامه غذایی

برای گرفتن رژیم حسی با کاردرمان فرزندتان مشورت کنید و در مورد ماساژهای دهانی گفتاردرمان یا کاردرمان فرزندتان میتوانند به شما کمک کنند. دادن غذاهایی مثل هویج و سیب به کودک میتواند علاوه بر سودمندی، نیاز کودک به جویدن را ارضاء نمایند. همچنین غذاهای ترد نیز میتوانند به این مورد کمک نمایند.

گنجاندن فعالیتهای دهانی در برنامه روزانه کودک

نوشیدن یک مایع غلیظ با نی ، فوت کردن توپ روی میز، کار با حباب ساز از دیگر فعالیتهای مفیدی است که میتواند مورد استفاده قرار بگیرد.

استفاده از ویبره

 استفاده از مسواک برقی میتواند برای برخی برخی از کودکان مفید باشد. بسیاری از کودکانی که رفتار جویدن را نشان میدهند این کار را به عنوان یک رفتار حس جویانه انجام می دهند. استفاده ازمسواک برقی و فشار دادن آن روی دندانها و لثه ها میتواند به کم شدن رفتارهای حس جویانه کمک کند. استفاده از ویبراتور و تحریکات این چنینی در کودکان مبتلا به تشنج ممنوع است.

استفاده از فعالیتهای حرکتی سنگین

اغلب وقتی یک نیاز حسی در دهان احساس میشود، همان تحریک حسی در خارج از دهان نیز مورد نیاز کودک است. زمانی که به این حس در خارج از دهان پاسخ داده میشود رفتار نامطلوب جویدن نیز کاهش می یابد. استفاده از فعالیتهایی که از نظر بدنی سنگین هستند مثل کشیدن و هل  دادن، آویزان شدن و شنا کردن میتواند رفتار نامطلوب کودک را کم کند.

میثم نظام الدینی

مدیر سایت/ کارشناس ارشد کاردرمانی

More Posts

ارسال شده در اوتیسم, پست جدید | برچسب‌شده | پاسخ دهید:

ویژگی­های شناختی کودکان با ناتوانی های یادگیری (قسمت ۲)

حافظه

اهمیت حافظه را در یادگیری نمی­توان نادیده گرفت. پژوهش­های مختلف، رابطه حافظه با مشکلات خواندن، زبان، هجی کردن و سایر سطوح را نشان داده اند. حافظه شامل حافظه کوتاه مدت، حافظه بلندمدت و حافظه کاری است. حافظه کوتاه مدت اطلاعات محدودی ( شش تا هشت واحد) را برای مدت زمانی محدود ( معمولا کمتر از ۱۵ ثانیه) ذخیره میکند در حالیکه حافظه بلند مدت اطلاعات بیشتری را در طول زمان حفظ می­نماید. حافظه کاری به توانایی افراد در یکپارچه سازی اطلاعات وارد شده به حافظه کوتاه مدت و ارتباط آن با اطلاعات پیشین اشاره دارد.

نتایج مطالعات سوانسون نشان داد که حافظه کاری در مقایسه با حافظه کوتاه مدت تاثیر بیشتری بر مهارتهای خوادن دارد. به عبارت دیگر ترکیب اطلاعات دریافتی با دانش قبلی در مقایسه با یادآوری کوتاه مدت اطلاعات از اهمیت بیشتری برخوردار است.

کارکرد حافظه در واقع شامل فراینهای نسبتا مجزایی است. یکی از فرایندها، رمزگردانی است. رمزگردانی به ترجمان درون داد حسی به اشکال قابل ذخیره اشاره دارد. وقتی دانش آموزی برای به خاطر سپردن عبارتی، یک کلمه کلیدی را انتخاب میکند در واقع از رمزگردانی استفاده کرده است. فرایندهای دیگر حافظه ذخیره سازی و بازیابی هستند. ذخیره سازی به دوام حافظه و بازیابی به بازیافت اطلاعات رمزگردانی شده از حافظه اشاره دارد.

پردازش حافظه:

بر طبق الگوی سوسا برای پردازش حافظه، اطلاعات محیطی از طریق حس های پنج گانه وارد مغز می شوند و به سرعت به گذرگاه ادراکی منتقل می شوند. اگر اطلاعات جدید با توجه به تجربه ها و دانش پیشین فرد مهم تلقی شوند، از گذرگاه ادراکی عبور میکنند و اگر مهم نباشند نادیده گرفته شده و فراموش میشوند.

فعالیتهای گذرگاه ادراکی، ناهشیار است و بسیاری از محرک هایی که موقتا وارد مغز میشوند، بدون آگاهی فرد از مغز حذف میشوند. در صورتیکه محرکها پس از عبور از گذرگاه ادراکی برای مدت زمانی کوتاه (معمولا۷-۳ ثانیه) مورد توجه قرار گیرند در حافظه کوتاه مدت ثبت می­شوند. حافظه کوتاه مدت به استمرار ذخیره اطلاعات کمک می­کند. در الگوی سوسا، فعالیت حافظه کوتاه مدت نیز ناهشیار است. در حالیکه حافظه کاری فرایندی هشیار است که فرد محرک( یا دانش جدید) دریافتی را با استفاده از دانش پیشین خود معنا می­بخشد. هر چه رابطه دانش جدید با دانش پیشین فرد بیشتر باشد احتمال ذخیره شدن آن در حافظه بلندمدت بیشتر میشود، در غیر اینصورت اطلاعات جدید از سیستم حافظه خارج می شود. در الگوی سوسا، رمزگردانی و بازیابی از کارکردهای حافظه کاری به شمار می آیند. بر این اساس در آموزش دانش آموزانی که مشکل حافظه دارند باید به پیوستگی مطالب با دانش پیشین آنها توجه کافی نمود. مطالب باید به گونه ای وارد حافظه شوند که در آینده بتوان از آنها بخوبی استفاده کرد.

راهبردهای حافظه:

آموزش داهبردهای حافظه در بهبود یادگیری موثر است. افراد با ناتوانی یادگیری در به یادسپاری تکالیف درسی از راهبردهای حافظهکمتر استفاده میکنند. اغلب دانش آموزان عادی برای به خاطرسپاری مجموعه ای از کلمه ها، آنها را برای خود تکرار میکنند. برخی از آنها ابتدا کلمه ها را طبقه بندی کرده و سپس آنها را تکرار میکنند در حالیکه دانش آموزان با ناتوانی یادگیری به طور خودانگیخته از این روش ها استفاده نمی کنند. دانش آموزان با ناتوانی یادگیری هم در حافظه کوتاه مدت و هم در حافظه کاری مشکل دارند. آنها اطلاعات را برای مدت زمانی کوتاه در حافظه نگه میدارند. آنها هم در حافظه دیداری و هم در حافظه شتیداری مشکل دارند، به همین دلیل نیز نمیتوانند اطلاعات موجود در محیط را به خاطر بسپارند و یادگیری آنها با مشکل مواجه میشود.

دانش آموزان با ناتوانی یادگیری در فراحافظه، شناخت و فراشناخت نیز مشکل دارند. فراحافظه به دانش فرد در مورد کاکردهای حافظه اطلاق میشود. شناخت، جنبه های متفاوت تفکر و حل مسئله را شامل میشود. وجود نقص در کاربرد راهبردهایی که در تکالیف حافظه به کار برده میشوند، بر وجود مشکلات شناختی دلالت دارد. دانش آموزان با ناتوانی یادگیری قادر به سازماندهی تفکر خود و در نتیجه طراحی و سازماندهی یرنامه های خود در مدرسه و منزل نیستند. فراشناخت نیز با فرایندهای شناختی ارتباطی نزدیک دارد و دارای سه مولفه است:

۱٫ توانایی سازماندهی تقاضاهای مربوط به تکلیف

۲٫ انتخاب و کاربرد راهبردهای مناسب

۳٫ نظارت بر عملکرد و انطباق آن با تقاضاهای مربوط به تکلیف

دانش آموزان با ناتوانی یادگیری، توانایی انتخاب و کاربرد راهبردهای مناسب را ندارند. برای مثال در انجام تکالیف خود در مقایسه با همتایان خود از راهبردهایی چون یادداشت برداری، تکرار و تمرین و بسط معنایی بسیار کم استفاده میکنند.

مشکلات ادراکی

مشکلات ادراکی نیز یکی از مسائلی است که در سالیان گذشته در رابطه با ناتوانی های یادگیری مطالعه شده است. این مشکلات از سیستم های بینایی، شنوایی و لامسهناشی میشوند. وجود مشکل در ادراک بینایی رابطه نزدیکی با ناتوانی یادگیری دارد. گروهی از افراد با ناتوانی یادگیری، محرکهای بینایی را به صورت بخش های نامرتبط می بینند. آنها محرکها را به طور یکپارچه درک نمیکنند، برای مثال ممکن است دانش آموز به جای اینکه کل یک کلمه را درک کند، حروف آن را به طور مجزا ادراک نماید، به همین دلیل نیز متوجه معنای آن کلمه نگردد.

یکی دیگر از مشکلات ادراکی تمایز بین شکل و زمینه است. عدم توانایی تمایز شکل و زمینه موجب میشود که فرد نتواند بین محرکهایی که مشاهده میکند و زمینه ای که شکل در آن موجود است تمییز قائل شود. این مشکل موجب میشود که دانش آموز نتواند بر روی یک کلمه یا یک جمله در متن تمرکز کند بنابراین در انجام تکالیف مدرسه با مشکل مواجه میشود. علاوه بر اینها افراد با ناتوانی یادگیری در تمییز بینایی نیز مشکلاتی دارند. آنها نمیتوانند برخی از محرکهای دیداری را از یکدیگر تشخیص دهند، برای مثال تمییز بین کلمه های مشابه مانند شانه و خانه یا حرفهای مشابه مانند ک و گ برای آنها دشوار است. در میان کودکان سنین پایین، خطاهای واژگون سازی یا چرخش بسیار رایج است.

مشکلات ادراک شنیداری نیز با ناتوانی یادگیری رابطه دارد. برخی از کودکان نمیتوانند میان صداهای کلمات مختلف و سیلابها یا حتی صداهای موجود در محیط تمایز قائل شوند. این مشکلات از نقایص موجود در تمیز شنیداری ناشی میشوند. افراد با ناتوانی یادگیری در ترکیب شنیداری، حافظه شنیداری و تداعی شنیداری مشکل دارند.

ادراک لامسه ای نیز با یادگیری رابطه دارد. البته نقص در ادراک لامسه ای چندان رایج نیست ولی نقش آن در عملکرد افراد در مدرسه بسیار مهم است. برای مثال نوشتن مستلزم ادراک لامسه ای است زیرا فرد باید درباره به دست گرفتن مداد یا خودکار، اطلاعات لمسی داشته باشد و آن را به مغز انتقال دهد. علاوه بر این اطلاعات حرکتی در مورد دست و بازو باید به مغز منتقل شوند. دانش آموزان با ناتوانی یادگیری در نوشتن مشکل دارند و معمولا از خط خارج میشوند و فاصله بین حروف و کلمات را به خوبی رعایت نمیکنند. این مشکلات ممکن است از نابهنجاری ادراک بینایی ناشی شوند.

ارسال شده در اختلالات یادگیری | برچسب‌شده , | پاسخ دهید: