کتاب اتیسم معمای زمان ما

 

همراهان گرامی وبسایت کاردرمانی

کتاب اتیسم معمای زمان ما تالیف اینجانب سید میثم نظام الدینی توسط انتشارات ستایش هستی به چاپ رسیده است. علاقمندان می توانند برای تهیه کتاب در روزهای غیر تعطیل با شمار ۲۲۲۲۳۵۶۶-۰۲۱ تماس حاصل فرمایند تا کتاب را بوسیله پست یا پیک در هر کجای ایران تحویل بگیرند. همچنین علاقمندان میتوانند کتاب را از وبسایت www.mohsenibook.com بصورت آنلاین سفارش دهند.

photo_2017-11-24_13-07-49

میثم نظام الدینی

مدیر سایت/ کارشناس ارشد کاردرمانی

More Posts

ارسال شده در اوتیسم | برچسب‌شده , , , | یک پاسخ

یکپارچگی حسی (قسمت سوم)

رشد یکپارچگی حسی و عملکردهای دوران کودکی

آیرز باور داشت که هفت سال اول زندگی، موعد رشد سریع یکپارچگی حسی است. زمانی که سیستم عصبی مرکزی بتواند اطلاعات حسی و پاسخ های تطابقی پیچیده را سازماندهی کند، رشد یکپارچگی حسی اتفاق افتاده است.

دوره بارداری

اولین واکنش های شناخته شده به محرکهای حسی تقریبا در هفته پنجم بارداری ثبت شده است. این واکنشهای ابتدایی در رابطه با حس لامسه است. این واکنشها مرتبط با رفلکسهای اجتنابی و حفاظتی است. اولین واکنش ها به حس تعادل در حدود هفته نهم بعد از بارداری دیده می شود. بسیاری از رفلکسهایی که پس از تولد در کودک وجود دارند، در داخل رحم مادر شکل می گیرند اما محیط می تواند بر کیفیت رشد یکپارچگی حسی تاثیر بگذارد. تحقیقات نشان داده در میمونهایی که دوران حاملگی پر استرس داشته اند، فرزندانشان به محرکات تعادلی واکنش ضعیف نشان دادند.

دوره نوزادی

حس لامسه، بویایی و حرکت برای نوزاد بسیار مهم هستند و بوسیله آنها با نگه دارندگان خود ارتباط برقرار می­کنند. خصوصا حس لامسه در برقراری ارتباط و پیوستگی اولیه با مراقبان و احساس امنیت در نوزاد نقش مهمی دارد. بصورت کلی حس لامسه در زندگی عاطفی انسانها نقش مهمی دارد چرا که بصورت مستقیم در ارتباط فیزیکی با دیگران درگیر می شود. حس عمقی نیز نقش مهمی در برقراری ارتباط مادر و کودک دارد. این دو حس مهم، یعنی حس لامسه و حس عمقی، منجر به رشد تصویر بدنی در کودک می گردد.

حس تعادل در هنگام تولد بصورت کاملا عملکردی وجود دارد و در آینده عملکردهای مرتبط با حس بینایی و حس عمقی با آن یکپارچه می گردد. در میان تمام سیستم های حسی، حس تعادل زودتر از همه بالغ می شود. از جمله کاربردهای بارز این حس در دوران نوزادی، استفاده والدین از گهواره برای آرام سازی کودک است. تجربیاتی که حس تعادل را فعال می کنند، تاثیرات یکپارچه کننده دیگری نیز بر سایر سیستم های حسی کودک دارند.  بصورت اولیه تحریکات تعادلی در ماه های اولیه تولد سبب بهبود تعقیب بینایی و متعادل نمودن سطح هوشیاری و برانگیختگی کودک می شود.

در نوزادان سیستم بینایی و شنوایی بصورت نارس وجود دارد و کودک محرکهای بینایی را بصورت سیاه و سفید می­بیند. کودک در ماه های اولیه تولد تنها تا فاصله ده اینچی خود را می تواند ببیند. البته این وضعیت در طول ماه های بعدی به سرعت بهتر می شود. توانایی تطابق با محرکهای حسی جدید نیز یکی از جنبه های مهم رشد یکپارچگی حسی است که در دوره نوزادی پایه گذاری شده و با افزایش سن توسعه می یابد.

شش ماه اول زندگی

در سن چهار تا شش ماهگی در سازماندهی رفتار کودک تغییرات بزرگی دیده می شود. سیستم های حسی کودک به حدی بالغ شده اند که کودک آگاهی بیشتری نسبت به خودش پیدا کرده و و به جهان پیرامون علاقمند شده است. همچنین رشد ارتباط میان سه سیستم تعادلی- حس عمقی- بینایی به حدی رسیده است که کودک کنترل تنه را آغاز نموده است. تا سن ۶ ماهگی کودک اکثر زمان خود را در حالت خوابیده به شکم صرف میکند و صاف کردن عضلات تنه و بالا آوردن سر در این وضعیت را تمرین می نماید. همچنین کودک در ماه ششم تولد توانایی نشستن را پیدا می کند و در صورت افتادن، دست خود را حائل می کند. این واکنش نشان دهنده رسش بخش خاصی از سیستم تعادلی به نام lateral vestibulospinal tract می باشد.

کنترل سر و گردن در سن ۶ ماهگی پایه مناسبی برای رشد حرکات عضلات چشم فراهم می کند. این منجر به افزایش یکپارچگی سه سیستم تعادلی، بینایی و حس عمقی میشود. رشد حرکات دست نیز در این زمان مشهود است و کودک از از حس لامسه و عمقی خود برای گرفتن اشیاء استفاده می کند. در این زمان دو حس بینایی و لامسه با یکدیگر یکپارچه می گردند چرا که نوزاد با گرفتن اشیاء آنرا به جلوی صورت خود می آورد و تکان می دهد. بازی در خط وسط بدن نیز تاثیر عمیقی بر مهارتهای هماهنگی چشم و دست در آینده دارد و یکپارچگی حس دو طرف بدن را منجر می شود.

شش ماه دوم زندگی

تغییرات بزرگ دیگری در شش ماه دوم رخ میدهند که مهمترین آنها توانایی تحرک در کودک است. توانایی جابجایی در کودک، به هر نحو، چه بوسیله راه رفتن و چه بوسیله خزیدن و… همه نتیجه یکپارچگی پیچیده میان حس های تعادل، بینایی و حس پیکری هستند. هرچه کودک تحرک بیشتری داشته باشد، ادراک بهتری نسبت به وضعیت و تصویر بدن و محیطی که در آن قرار دارد رخ می دهد. در ۶ ماه دوم حس لامسه توسعه بیشتری پیدا می کند و این نقش مهمی در رشد مهارتهای دست کودک دارد. همچنین رشد حس عمقی نیز در بهبود مهارتهای دست نقش مهمی دارد که در این سن به سرعت رشد می کند. در مجموع با رشد این دو حس مهم، توانایی سطح بالاتری به نام توانایی برنامه ریزی حرکت توسعه می یابد. همچنین در این سن توانایی شناخت خط وسط بدن در کودک توسعه بیشتری پیدا می کند.

در طول سال اول زندگی، پردازش شنیداری نقش مهمی در آگاهی محیطی کودک، خصوصا آگاهی اجتماعی دارد. اطلاعات شنیداری با حس لامسه و حس عمقی در داخل دهان و اطراف آن یکپارچه می گردد. دیگر نکته مهمی که در پایان سال اول زندگی  باید به آن اشاره کرد این است که کودک در پایان سال اول توانایی غذا خوردن بصورت مستقل را نشان میدهد. البته در این سن هنوز کودک برنامه ریزی حرکتی لازم برای استفاده از قاشق را ندارد.

میثم نظام الدینی

مدیر سایت/ کارشناس ارشد کاردرمانی

More Posts

ارسال شده در اوتیسم | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

یکپارچگی حسی (قسمت دوم)

پلاستی سیتی عصبی

زمانی که یک کودک واکنش انطباقی نشان میدهد تغییراتی در سطح ارتباطات عصبی رخ می دهد. به این تغییرات خاصیت پلاستی سیتی عصبی گفته می شود. بنابراین پلاستی سیتی توانایی یک ساختار و قابلیتهای آن برای رشد کردن بصورت مرحله ای از طریق کارهایی که انجام میدهد، میباشد. در منابع عصب شناسی تاکید شده است که زمانیکه سیستم عصبی اجازه جستجو در محیط مورد علاقه اش را داشته باشد افزایش چشمگیری در شاخه های دندریتی، ارتباطات عصبی و کارایی آنها و سایز مغز اتفاق می افتد که این تغییرات در افراد جوان بسیار چشمگیر است. البته خاصیت پلاستی سیتی در تمامی طول زندگی وجود دارد. باید توجه کرد که صرفا قرار گرفتن در معرض تحریکات حسی و دریافت این تحریکات بصورت غیر فعال منجر به تغییر در سیستم عصبی نمی شود بلکه پاسخ های تطابقی کودک است که خاصیت نروپلاستیک سیستم عصبی را فعال می نماید.

سازماندهی سیستم عصبی مرکزی

آیرز در مورد سیستم عصبی مرکزی انسان دیدگاهی سلسله مراتبی داشت. او بوسیله این دیدگاه سعی کرد تا عملکرد سیستم عصبی و وظایف آنرا توضیح دهد. در این دیدگاه نخاع در پایین ترین سطح و نیمکره های مغزی در بالاترین سطح قرار دارند. بنا بر این دیدگاه کورتکس مغز در بالاترین قسمت سلسله مراتب قرار دارد و برای دریافت اطلاعات حسی بسیار تخصصی شده است و بر سطوح پایین تر سیستم عصبی اثر مستقیم دارد. بطور مثال کورتکس ممکن است به سطوح پایین تر فرمان بدهد که یک محرک خاص را نادیده بگیرند.

این توانایی مهاری کورتکس مغز یک توانایی مهم است که منجر می شود مغز عملکرد سطح بالایی داشته باشد. سطوح پایین تر سیستم عصبی دارای عملکردهای اولیه و کمتر تخصص یافته است. یکی از مهم ترین مسئولیت های سطوح پایین تر سیستم عصبی فیلتر کردن و  اصلاح اطلاعات حسی پیش از ارسال آنها به کورتکس است. بنابراین کورتکس جهت دریافت اطلاعات حسی مناسب و آنالیز این اطلاعات برای استفاده و برنامه ریزی کردن کارها به سطوح پایین تر وابسته است.آیرز باور داشت که جنبه های مهم یکپارچگی حسی در سطوح پایین سیستم عصبی خصوصا ساقه مغز و تالاموس قرار دارد. بیشتر پردازش سیستم عصبی مرکزی از حس تعادل ، در ساقه مغز اتفاق می افتد و بیشتر اطلاعات حس پیکری نیز در تالاموس پردازش می شود.

یکی دیگر از اصولی که آیرز به درستی مورد تاکید قرار داد، رشد مرحله ای سیستم عصبی است که از پایین به بالا انجام می شود. یعنی نخاع و ساقه مغز زودتر از کورتکس رشد می نماید. این رویکرد سلسله مراتبی آیرز را به این سو هدایت کرد تا نتیجه بگیرد که سیستم های حس پیکری و تعادلی اولیه در کودکان نقش مهمی دارد. او نتیجه گرفت که اصلاح عملکردهای اولیه مثل کنترل حالت بدن، تعادل و ادراک لمسی پایه حسی- حرکتی مناسبی برای عملکردهای سطح بالاتر مثل عملکردهای درسی، رفتاری، خود تنظیمی و مهارتهای حرکتی پیچیده فراهم می آورد. مطابق با دیدگاه آیرز، دیدگاههای مختلف دیگری نیز وجود دارد که در طی سالها بر توجیه فرضیه های یکپارچگی حسی تاثیر گذاشته است.

میثم نظام الدینی

مدیر سایت/ کارشناس ارشد کاردرمانی

More Posts

ارسال شده در اوتیسم | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

یکپارچگی حسی (قسمت اول)

واژه یکپارچگی حسی معنی ویژه ای برای کاردرمانگران دارد. این واژه برای اشاره به روش خاصی که سیستم عصبی مرکزی برای سازماندهی اطلاعات حسی، جهت رفتارهای عملکردی بکار میبرد استفاده می شود.

تئوری یکپارچگی حسی توسط جین آیرز ارائه گردید. آیرز این ایده را برای مطالعه رفتار کودکانی که دچار مشکلات یادگیری بودند مطرح نمود و سپس آن را بسط و گسترش داد. تمرکز اولیه جین آیرز بر پردازش حسی خصوصا در حس هایی مثل تعادل، لامسه و حس عمقی بود. در تئوری یکپارچگی حسی بر این سه حس تاکید ویژه ای می شود چرا که این حس ها جزء اولین حسهای کودک هستند و هنگام تعامل کودک با محیط در دوران نوزادی اولیه، کودک از این حسها به وفور استفاده می نماید. در تئوری یکپارچگی حسی به این حس ها “حس های پروگزیمال” گفته می شود.

حس های دیگری همچون بینایی و شنوایی نیز مهم هستند اما این حس ها که اصطلاحا به آنها “حس های دیستال” گفته میشود تا زمان تکامل نسبی سیستم عصبی و رسش کامل نوزاد کمتر از حسهای پروگزیمال که در بالا گفته شد ، توسط کودک مورد استفاده قرار می گیرند. فرضیه اساسی آیرز این بود که عملکرد مغز فاکتور مهمی در رفتار انسان است. تعریف آیرز از یکپارچگی حسی این است : سازماندهی حس ها برای استفاده.

نقش محرکهای حسی در رشد و عملکرد مغز

محرکهای حسی برای عملکرد درست مغز لازم و ضروری اند. مغز بگونه ای طراحی شده که محرکهای حسی را بصورت مداوم بگیرد و اگر از این محرکها محروم شود عملکرد آن مختل می شود. در حقیقت محرکهای حسی برای مغز ما مانند غذا هستند. اگر محرکهای حسی مناسب در دوره های مهم رشد برای مغز فراهم نباشند این امر منجر به ایجاد مشکل در مغز، اختلالات شناختی، رفتاری و هیجانی می گردد.

همان­گونه که کمبود محرکهای حسی بر مغز تاثیر میگذارد، رسیدن اطلاعات و تحریکات حسی بیش از حد نیز بر عملکرد مغز تاثیر منفی دارد و توانایی فرد را برای تطابق و کاهش استرس تحت تاثیر قرار می دهد. برای داشتن بهترین تاثیر بر رشد، یادگیری و رفتار، محرکهای حسی باید بصورتفعال توسط کودک سازماندهی و استفاده شوند و با کمک این محرکها کودک به محیط پاسخ دهد.

پاسخ تطابقی

کودک تنها محرکهای حسی را جذب نمی کند بلکه این محرکها را انتخاب کرده، آنها را سازماندهی می کند و با استفاده از آنها به اهداف عملکردی مورد نظر خود می­رسد. این فرآیند یکپارچگی حسی نام دارد. زمانی که این فرآیند خوب انجام ­شود کودک یک رفتار هدفمند و موفق را در محیط نشان می­دهد که به آن پاسخ تطابقی می­گویند. پاسخ تطابقی نیروی عظیمی است که مسیر رشد را هدایت می­کند.

زمانی که کودکی یک پاسخ تطابقی پیچیده را نشان می دهد که نسبت به پاسخ های قبلی او بهتر و پیچیده تر است، مغز سازماندهی بهتری پیدا می­کند و توانایی آن برای یکپارچگی حسی رشد می­کند. بنابراین یکپارچگی حسی منجر به پاسخ های تطابقی می شود و از طرفی پاسخ های تطابقی نیز منجر به یکپارچگی حسی می­گردد.

برای ساخت پاسخ های تطابقی در کودک، باید در نظر گرفت که او یک جزء فعال در این فرآیند است و نه صرفا یک دریافت کننده غیر فعال. در همه کودکان یک تمایل درونی (inner drive) برای رشد یکپارچگی حسی وجود دارد. این تمایل درونی طبق گفته آیرز وابسته به سیستم لیمبیک یا همان سیستم هیجانی کودک است. بنابراین آیرز فعالیتهای درمانی را به نحوی طراحی می نمود که کودک مشتاقانه در آن شرکت کند.

میثم نظام الدینی

مدیر سایت/ کارشناس ارشد کاردرمانی

More Posts

ارسال شده در اوتیسم | برچسب‌شده , , , , , , ,