یکپارچگی حسی (قسمت سوم)

رشد یکپارچگی حسی و عملکردهای دوران کودکی

آیرز باور داشت که هفت سال اول زندگی، موعد رشد سریع یکپارچگی حسی است. زمانی که سیستم عصبی مرکزی بتواند اطلاعات حسی و پاسخ های تطابقی پیچیده را سازماندهی کند، رشد یکپارچگی حسی اتفاق افتاده است.

دوره بارداری

اولین واکنش های شناخته شده به محرکهای حسی تقریبا در هفته پنجم بارداری ثبت شده است. این واکنشهای ابتدایی در رابطه با حس لامسه است. این واکنشها مرتبط با رفلکسهای اجتنابی و حفاظتی است. اولین واکنش ها به حس تعادل در حدود هفته نهم بعد از بارداری دیده می شود. بسیاری از رفلکسهایی که پس از تولد در کودک وجود دارند، در داخل رحم مادر شکل می گیرند اما محیط می تواند بر کیفیت رشد یکپارچگی حسی تاثیر بگذارد. تحقیقات نشان داده در میمونهایی که دوران حاملگی پر استرس داشته اند، فرزندانشان به محرکات تعادلی واکنش ضعیف نشان دادند.

دوره نوزادی

حس لامسه، بویایی و حرکت برای نوزاد بسیار مهم هستند و بوسیله آنها با نگه دارندگان خود ارتباط برقرار می­کنند. خصوصا حس لامسه در برقراری ارتباط و پیوستگی اولیه با مراقبان و احساس امنیت در نوزاد نقش مهمی دارد. بصورت کلی حس لامسه در زندگی عاطفی انسانها نقش مهمی دارد چرا که بصورت مستقیم در ارتباط فیزیکی با دیگران درگیر می شود. حس عمقی نیز نقش مهمی در برقراری ارتباط مادر و کودک دارد. این دو حس مهم، یعنی حس لامسه و حس عمقی، منجر به رشد تصویر بدنی در کودک می گردد.

حس تعادل در هنگام تولد بصورت کاملا عملکردی وجود دارد و در آینده عملکردهای مرتبط با حس بینایی و حس عمقی با آن یکپارچه می گردد. در میان تمام سیستم های حسی، حس تعادل زودتر از همه بالغ می شود. از جمله کاربردهای بارز این حس در دوران نوزادی، استفاده والدین از گهواره برای آرام سازی کودک است. تجربیاتی که حس تعادل را فعال می کنند، تاثیرات یکپارچه کننده دیگری نیز بر سایر سیستم های حسی کودک دارند.  بصورت اولیه تحریکات تعادلی در ماه های اولیه تولد سبب بهبود تعقیب بینایی و متعادل نمودن سطح هوشیاری و برانگیختگی کودک می شود.

در نوزادان سیستم بینایی و شنوایی بصورت نارس وجود دارد و کودک محرکهای بینایی را بصورت سیاه و سفید می­بیند. کودک در ماه های اولیه تولد تنها تا فاصله ده اینچی خود را می تواند ببیند. البته این وضعیت در طول ماه های بعدی به سرعت بهتر می شود. توانایی تطابق با محرکهای حسی جدید نیز یکی از جنبه های مهم رشد یکپارچگی حسی است که در دوره نوزادی پایه گذاری شده و با افزایش سن توسعه می یابد.

شش ماه اول زندگی

در سن چهار تا شش ماهگی در سازماندهی رفتار کودک تغییرات بزرگی دیده می شود. سیستم های حسی کودک به حدی بالغ شده اند که کودک آگاهی بیشتری نسبت به خودش پیدا کرده و و به جهان پیرامون علاقمند شده است. همچنین رشد ارتباط میان سه سیستم تعادلی- حس عمقی- بینایی به حدی رسیده است که کودک کنترل تنه را آغاز نموده است. تا سن ۶ ماهگی کودک اکثر زمان خود را در حالت خوابیده به شکم صرف میکند و صاف کردن عضلات تنه و بالا آوردن سر در این وضعیت را تمرین می نماید. همچنین کودک در ماه ششم تولد توانایی نشستن را پیدا می کند و در صورت افتادن، دست خود را حائل می کند. این واکنش نشان دهنده رسش بخش خاصی از سیستم تعادلی به نام lateral vestibulospinal tract می باشد.

کنترل سر و گردن در سن ۶ ماهگی پایه مناسبی برای رشد حرکات عضلات چشم فراهم می کند. این منجر به افزایش یکپارچگی سه سیستم تعادلی، بینایی و حس عمقی میشود. رشد حرکات دست نیز در این زمان مشهود است و کودک از از حس لامسه و عمقی خود برای گرفتن اشیاء استفاده می کند. در این زمان دو حس بینایی و لامسه با یکدیگر یکپارچه می گردند چرا که نوزاد با گرفتن اشیاء آنرا به جلوی صورت خود می آورد و تکان می دهد. بازی در خط وسط بدن نیز تاثیر عمیقی بر مهارتهای هماهنگی چشم و دست در آینده دارد و یکپارچگی حس دو طرف بدن را منجر می شود.

شش ماه دوم زندگی

تغییرات بزرگ دیگری در شش ماه دوم رخ میدهند که مهمترین آنها توانایی تحرک در کودک است. توانایی جابجایی در کودک، به هر نحو، چه بوسیله راه رفتن و چه بوسیله خزیدن و… همه نتیجه یکپارچگی پیچیده میان حس های تعادل، بینایی و حس پیکری هستند. هرچه کودک تحرک بیشتری داشته باشد، ادراک بهتری نسبت به وضعیت و تصویر بدن و محیطی که در آن قرار دارد رخ می دهد. در ۶ ماه دوم حس لامسه توسعه بیشتری پیدا می کند و این نقش مهمی در رشد مهارتهای دست کودک دارد. همچنین رشد حس عمقی نیز در بهبود مهارتهای دست نقش مهمی دارد که در این سن به سرعت رشد می کند. در مجموع با رشد این دو حس مهم، توانایی سطح بالاتری به نام توانایی برنامه ریزی حرکت توسعه می یابد. همچنین در این سن توانایی شناخت خط وسط بدن در کودک توسعه بیشتری پیدا می کند.

در طول سال اول زندگی، پردازش شنیداری نقش مهمی در آگاهی محیطی کودک، خصوصا آگاهی اجتماعی دارد. اطلاعات شنیداری با حس لامسه و حس عمقی در داخل دهان و اطراف آن یکپارچه می گردد. دیگر نکته مهمی که در پایان سال اول زندگی  باید به آن اشاره کرد این است که کودک در پایان سال اول توانایی غذا خوردن بصورت مستقل را نشان میدهد. البته در این سن هنوز کودک برنامه ریزی حرکتی لازم برای استفاده از قاشق را ندارد.

میثم نظام الدینی

مدیر سایت/ کارشناس ارشد کاردرمانی

More Posts

درباره میثم نظام الدینی

مدیر سایت/ کارشناس ارشد کاردرمانی
این نوشته در اوتیسم ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>